یک عبارت پارادوکسیکال!
می گه:
فیلم ترسناکی نبود که . . . یه خون آشام عاشق یه دختری می شه!
می گه:
فیلم ترسناکی نبود که . . . یه خون آشام عاشق یه دختری می شه!
امروز هم خبر مرگی رسید، خبر مرگ کسی که هر چند زیاد ندیدمش اما همان سه بار کافی بود تا هیچ گاه فراموشش نکنم. متخصص کودکانی که در همان سه بار ویزیت کودکمان، محبت وجودش را در سخن و لبخندش به ما هدیه داد. مردی که تا همیشه از او به نیکی یاد خواهد شد. [...]
روزهایی در زندگی هست که اگر بخواهی هم نمی توانی فراموششان کنی، روزهای تلخ یا سختی که در حافظه ات هم یک سوزن بزرگ بالایشان قرار می گیرد و همیشه به چشم می آیند. روزهایی که انگار آسمان رنگ دیگری است؛ هوا تیره است با آنکه آسمان آفتابی است. روزهایی که صدای تپیدن قلبت را [...]
تبلیغ جدید “بانک مسکن” را دیده اید! فکری شده ام که ایراد از مخیله من است یا واقعاً تبلیغ مزخرفی است؟ در تبلیغ مردی را می بینیم که در میان بازار، جوایز بانک مسکن را جار می زند و واکنش شنوندگان تنها نگاهی کوتاه به جارچی است و لاغیر! یحتمل تبلیغی رئالیستی است و بانک [...]
بایگانی حرفهاي سردل مانده »




