>

آژانس شیشه ای

چند روز پیش خیلی اتفاقی به فیلمنامه آژانس شیشه ای برخوردم. بدلیل علاقه ای که به فیلمش داشتم خیلی سریع تا آخرش رو خوندم. جالبه که چندین سکانس و دهها دیالوگ در فیلم بکار نرفته و یا شاید بعداً سانسور شده! سکانسهای حذف شده چندتاشون بسیار کلیدی هستن و در معرفی شخصیتها و روابطشون خیلی کمک می کنه. در حال حاضر وقتی فیلم رو می بینید تعجب می کنید که چرا حاج کاظم و پسرش سلمان از همون آغاز با هم مشکل دارن. اصغر یکهو از کجا پیداش شد و … در فیلمنامه، سکانسی در یک سوم آغازین هست که حاج کاظم به همراه همسرش فاطمه و اصغر با عجله به ترمینال می رن تا سلمان رو که مشغول مسافرکشی هست به خونه ببرن! در اون سکانس با کلمه آزادی خیلی بازی میشه! و دیالوگ جالبی ما بین حاج کاظم و مسافرا رد و بدل میشه:

کاظم: آقایون کجا تشریف می برن؟
مسافر۱: راه آهن!
مسافر۲: آزادی.
مسافر۳: گمرگ.
مسافر۴: آزادی
کاظم: شرمنده ام. من تا انقلاب بیشتر نمی رم.
مسافر۲: یعنی چی؟ الان داد می زدی آزادی.
کاظم: نه آقا، من جونشو ندارم. تو این دود و دم اول صبحی تا انقلاب بکشم خیلیه.

در سکانس آغازین هم وقتی حاج کاظم در حال نوشتن نامه برای فاطمه، و تشریح وقایع پیش آمده هستش، یه جمله داره که خیلی می تونست رو فیلم تاثیر بذاره:

صدای کاظم: فاطمه، فاطمه عزیز، با تو حرف بزنم بهتره، …. راستی فاطمه یک چیز رو همین الان باید بهت بگم، نکنه بعداً کینه به دل بگیری، نکنه سرت داغ بشه، فکر کنی رسالت زینبی داری. اگه منم جای اینا بودم، همین کاری رو می کردم که اینا خواهند کرد…

و در سکانسهای پایانی فیلم، اون برگه فاکسی رو که احمد کوهی می آره و باعث نجات حاج کاظم و عباس میشه، چیه!

سلحشور: هلی کوپتر برای چی آوردی؟
احمد نامه ای لوله شده، شبیه فاکس را در دست سلحشور قرار می دهد.
سلحشور: بعداً می خونم.
احمد: همین حالا.
سلحشور: این چیه؟
سلحشور شروع به خواندن می کند. کم کم عصبی و غضبناک، خیره به احمد می نگرد.
احمد: دست خط آقاس!
سلحشور: من تمومش کردم. این غائله ختم شده.
احمد: برای تو شاید ولی برای عباس نه.

و در سکانس پایانی هنگامی که عباس و حاج کاظم و احمد در هواپیما هستند:
احمد: آقا سلام رسوند.
توجه کاظم جلب می شود.
کاظم: مگه خبر داره؟
احمد: دلخور بودند که چرا پیشش نرفتی؟
کاظم: دیر بود. فرصت کم بود. کی میرسیم؟

البته حذف شدن برخی از این سکانسها و دیالوگ ها واقعاً به فیلم کمک کرده. به طور مثال اگر این دو دیالوگ آخری که ذکر شد در فیلم می اومد یقیناً خیلی به باور تماشاچی ضربه میزد. مخصوصاً دیالوگ آخری که بیننده رو نسبت به سرنوشت حاج کاظم خوشبین می کنه و حتماً می دونید که پایان خوش برای آژانس شیشه ای حکم خودکشی رو داره! به هر حال آژانس شیشه ای با همه اوصاف و حرفایی که پشت سرشه! هنوز هم یکی از بهترین هاست.