آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست. و (از این رو) اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه مىکند.سپس هر کس را بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، مىبخشد؛ و هر کس را بخواهد (و مستحق باشد)، مجازات مىکند. و خداوند به همه چیز قدرت دارد. (سوره بقرة آیه ۲۸۴)
“گلهای پژمرده” یا همان “Broken Flowers” آخرین فیلم جیم جارموش تا ۲۰۰۹ بود. بازیگر اصلی این فیلم جناب بیل مواری است که یحتمل چهره سرد وبی روحش معرف دوستان هست! در این فیلم صحنه ای وجود دارد که بیل مورای در میان جوانانی که در اثر شوق موسیقیایی! به زمین و هوا می پرند، آرام، با همان صورت بی روح و بی حالت در میان جمع ایستاده و مقابلش را می نگرد!
پس از دیدن این فیلم، بارها خودم را در این حالت دیده ام که اطرافیان به زمین و هوا می جهند و من بی حالت، در میانه یا کنار این جمع ایستاده ام که شاید این وضع من، آنان را آزار داده باشد. امروز باز هم این صحنه تکرار شد!
در فیلم دیگری، مشابه این صحنه وجود دارد که آن را هم پسندیده ام. می دانید کدام فیلم؟
چارلی کافمن از آن دسته فیلمنامه نویسانی است که به راحتی می توان او را عجیب و غریب نامید! دو فیلم درخشان “جان مالکویچ بودن” و “درخشش ابدی یک ذهن پاک” گواه این مطلب است که هر دو فیلمهایی است که در آنها به پیچیدگی ذهن انسان اشاره شده است. داستان آخرین فیلم کافمن “نیویورک؛ جز به کل” بازهم مشابه دو فیلم ذکر شده، ذهنیات عجیب شخص اول فیلم را به نمایش می گذارد و در فضایی خاص رویدادهایی عجیب را روایت می کند. علاوه بر نگارش فیلمنامه، این فیلم نخستین تجربه کافمن در کسوت کارگردانی است. واضح است که فیلم چگونه از آب درخواهد آمد! کافمن در فیلمنامه هایش آنچنان فضاهایی را ایجاد می کند که سایه نامش(و یا امضای شخصیاش) روی فیلم خواهد بود و در این فیلم کافمن کارگردان اثر نیز هست!
ماهنامه فیلم نگار در شماره بهمن ماه۸۷ خود، فیلمنامه اولیه این فیلم را منتشر کرد. من هم که فصد کرده بودم آنرا در اینجا منتشر کنم تا نیمه اسفند صبر کردم و حال زمان مناسبی به نظر می رسد. این فیلمنامه نسخه اولیه است و در برخی سکانسها با فیلم به نمایش درآمده مقداری متفاوت است.
مطالعه یک فیلمنامه در دو حالت رخ می دهد: قبل از مشاهده فیلم و یا بعد از مشاهده فیلم. من به شخصه از هر دو حالت لذت می برم اما در حالت اول و با توجه به اینکه شما تصوری از شخصیتها و رفتارشان ندارید خاصتر است و در هنگام مشاهده فیلم به شما کمک خواهد کرد تا برخی صحنه ها را راحتتر متوجه شوید زیرا در فیلمنامه شرح کاملتری از صحنه ها وجود دارد.
در ذیل نسخه سبک فیلنامه را مشاهده می کنید. اگر تمایل به دریافت نسخه با کیفیت بالایی از فیلمنامه را دارید از لینک زیر استفاده نمایید:
فیلم کشتی گیر(The Wrestler) ساخته دارن آرنوفسکی و محصول ۲۰۰۸ است که امسال شیرطلایی جشنواره ونیز را از آن خود کرد و در اسکار امسال نیز نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای “میکی رورک” بود که آنرا به شان پن برای “میلک” باخت.
۲٫
داستان فیلم بسیار معمولی است. کشتی گیر پیر و بیماری که برای خارج شدن از زندگی مذبوحانه خود(در قیاس با گذشته اش) تصمیم می گیرد که به نبرد آیت الله برود. آیت الله کشتی گیری سیه چرده و مثلاً ایرانی است! کشتی گیران این فیلم اصطلاحاً کشتی کج بازی می کنند و ایران بازیکنی در این زمینه ندارد و ظاهراً هیچوقت نداشته است!
۳٫
در سکانسهای پایانی این فیلم و در صحنه های نبرد، آیت الله را می بینیم که عبا و چفیه به دوش و با در دست داشتن پرچم ایران به رینگ وارد می شود! چند باری با پرچم مانور می دهد و در دقایق پایانی نبرد با تصور پیروز شدن بر میکی رورک(شخصیا اصلی) با میله پرچم به جانش می افتد و ناگاه رورک برمی خیزد و با زمین زدن آیت الله میله پرچم را می شکند و این در حالی است که تماشاگران یکصدا فریاد می زنند: آمریکا آمریکا !
۴٫
از زمان اتمام ساخت این فیلم صدای ایرانیان درآمد و در راس آنها جواد شمقدری(مشاور هنری رییس جمهور) به این اقدام اعتراض کرد و آنرا توهین به ملت ایران دانست.
۵٫
کاملاً مشهود است که نام “آیت الله” و “عبا” و “چفیه” و “پرچم ایران” به دلایلی غیرهنری به فیلم اضافه شده اند و حتی ایرانی بودن شخصیت آیت الله و نامش هیچگونه ربط منطقی به فیلم ندارد. آرنوفسکی فیلمسازی مستقل است که فیلمهای کم خرج اما عالی می سازد که نمونه متاخرش “مرثیه ای برای یک رویا بود”. در فیلمهای قبلی این فیلمساز هیچگونه نشانه سیاسی دیده نمی شود و حضور چنین صحنه های در فیلم موید اضافه شدن اجباری این صحنه ها به فیلم است حال آنکه مستقل بودن این سینماگر و کم خرج بودن نسبی فیلمهایش این گمان را سست نشان می دهد. عجیب است که چرا باید در این فیلم چنین نشانه های موجود باشد!
۶٫
دو صحنه با کیفیت از این فیلم را کپچر کرده بودم و در یوتوب، گوگل ویدیوو دیلی میشن آپلود کردم، اما هر سه تا فایلها را به دلیل نقش کپی رایت حذف کردند. به ناچار در رپیدشیر آپلود کرده ام که لینکها در انتهای مطلب موجود است. این دو صحنه را با کیفیت پایین مشاهده کنید:
اسکار هشتاد و یکم، صبح امروز در حالی آغاز شد که بسیاری از برگزیدگان این دوره اسکار قابل پیش بینی بودند. کیت ویسنلت، هیث لجر، میلیونر زاغه نیشین بختهای مسلم اسکار بودند که آکادمی با آن اعضای مرموز و ناشناخته و احتمالاً فسیلش! امسال نیز روال همیشگی خود را ادامه داد و به اسکاری ها اسکار داد!
بهترین فیلم: میلیونر زاغه نشین
سایر نامزدها:
سرگذشت عجیب پنجامین باتن، فراست/نیکسون، میلک، کتاب خوان
“ایران و غرب” عنوان مستندی ۳ قسمتی است که پخش آن از نیمه دوم بهمن امسال از شبکه دوم بی بی سی آغاز شده و در هفته آینده قسمت سوم و نهایش اش نیز پخش خواهد شد. پیش از این نیز شبکه بی بی سی یک مستند به نام “آخرین شاه ایران” در خصوص انقلاب ۵۷ ؛ با نگاهی به پیش و پساش منتشر کرده بود. در مستند “آخرین شاه ایران” که قسمت عمده تصاویرش با استفاده از آرشیو صدا و سیمای ایران تهیه شده بود، تصاویر ناب و جالبی به چشم می خورد. بی بی سی به سیاق همیشگیاش و تا آنجا که توانسته بود بدون جانبداری، اقدام به مصاحبه با افراد مختلف این سو و آن سوی انقلاب کرده بود و در این میان از انقلابیون مذهبی تا سران حکومت پهلوی افراد متعددی به چشم می خورد.
در مستند “ایران و غرب” بی بی سی سعی در نمایش وقایع تاثیرگذار ۳۰ سال طی شده انقلاب ایران دارد و در این میان برخی حوادث مانند پیروزی انقلاب، تسخیر سفارت آمریکا، حمله عراق به ایران و… نمایانتر است. در قسمت اول این مستند که “مردی که جهان را تغییر داد” نام گرفته است، اصغرزاده درخصوص تصمیم دانشجویان پیرو خط امام برای تسخیر سفارت آمریکا خود را ایده دهنده اصلی و طراح این حرکت معرفی می کند و در خصوص جلسه مخفی دانشجویان برای تصمیم گیری در این خصوص می گوید که تنها دو نفر با این اقدام مخالف بودند که یکی از آنها محمود احمدی نژاد رئیس جمهور فعلی ایران بود که دلیل جالبی برای مخالفتش ارائه می دهد، این قطعه را ببینید:
پی نوشت: از بی بی سی با آن سبقه طولانی و تجربیات عجیبش که آمیخته با خصایص انگلیسی است جز این هم انتظار نمی رود. بی بی سی نباید هم مستند ضعیف بسازد اما آنچه برای من جالب است توان بی بی سی در کشاندن همه افراد مورد نیازش (یا شاید غالب آنها) به پای مصاحبه است و جالبتر آنکه مشهود است که با هر کدام حداقل ۱ ساعت مصاحبه داشته تا چند دقیقه مورد نظرش را از میان سخنان طرف بیرون بکشد!
چند روز پیش ایمیلی دریافت کردم از آقایی به نام peter bauer که نسبت به دامنه www.00397.com ابراز علاقه کرده بود و خواسته بود که قیمت فروش دامنه را در صورت تمایل بهش بگویم تا بخردش! من هم که پس از مشاهده این ایمیل در پوست خود نمی گنجیدم؛ ۷۰۰ دلار روی دامنه قیمت گذاشتم و [...]