این جوان خوش تیپ که ملاحظه می فرمایید سامی
یوسف است. جوان خوش آتیه ترک که از چندی پیش با ارائه دو آلبوم موسیقی تحت
عناوین «al-Mu`allim» و «My Ummah» با مضامین کاملاً اسلامی و اجرا تحت
غالبهای جوان پسند یکباره در کشورهای اسلامی و حتی در جمع اقلیتهای مسلمان
سایر کشورها مطرح شد. سامی در این آلبومها از زبانهای انگلیسی، عربی، ترکی و هندی
استفاده کرده که خب یکی از عوامل مطرح شدنش در کشورهای مسلمان بوده. به اینها اجرای
ویدیو کلیپهای مطرح حسبی ربی و المعلم رو
هم اضافه کنید که در قالبی کاملاً به روز تهیه شده اند.
سامی یوسف در چند کشور عربی و اروپایی کنسرت داشته و
تازگی هم قرار در آلمان کنسرت داشته باشه…
غرض از عرایض:
طی ماه اخیر بالاخره صدا و سیمای وطنی سامی یوسف رو کشف
کرد! حتی چند روز پیش کلیپ المعلم بهصورت کامل از یکی از شبکه ها پخش شد…
دور از تصور نیست که طی ماههای اخیر شاهد کنسرت سامی یوسف
در ایران باشیم.
جان گفت: او آنان را با عشقشان نسبت به یکدیگر کشت. آنان عاشق هم بودند. می فهمی چه اتفاقی افتاد؟ سرم را تکان دادم، نمی توانستم حرف بزنم. لبخند زد. اشکها باز جاری شده بودند ولی او لبخند می زد. گفت: هر روز، در همهی جهان، چنین اتفاقهایی می افتد.
از رمان «مسیر سبز» (the Green Mile) نوشته استیفن کینگ
دکتر عالم: ببین! این تلسکوپی که برات خریدم خیلی مجهزه؛ فروشندش می گفت، میشه تا ته آسمون هم دید!
سامان(از آنسوی خط تلفن): بهترین تلسکوپهای دنیا فقط چهار درصد از آسمون رو نشون میدن!
دکتر عالم: من …. من نمی دونستم! پس سرفرصت یک کلاس ستاره شناسی برام بذار، بهتره استراحت بکنی، تا نیم ساعت دیگه زنگ می زنم ببینم حالت بهتر شده یا نه
سامان: اهمم
دکتر عالم: پس فعلاً
سامان: خداحافظ
دکتر عالم: خیلی خوب
دکتر عالم(خطاب به دختر): نمی تونم، نمی تونم باهاش حرف بزنم، این دیگه خیلی بی انصافیه
دختر: شما باید امیدوار باشید … خدا بزرگه …
دکتر عالم: خدا؟ آره خدا خیلی بزرگه … خودمون ساختیمش که هر وقت توی دردسر افتادیم یکی از راه برسه و بگه خدا بزرگه؛ اما اشکالش اینه که زیادی بزرگه!
دختر: شما حالتون خوب نیست!
دکتر عالم: ا ِ ! چطوره یه سُرُم بهم وصل کنی یا اینکه بشینی برام شعر بخونی یا .. یه طرح از صورتم بکشی و بچسبونی به دیوار؟ ها ؟ چه آدمای خوبی! خدا هم که هست، پس دیگه مشکلی نیست!
دختر: غذاتون داره سرد میشه استاد!
دکتر عالم: آخه تو از زندگی چی میدونی؟ من با همین دستام، با همین دستای خودم خیلیها رو از مرگ حتمی نجات دادم ولی هیچوقت ندیدم سر و کله خدا اونطرفا پیداش بشه. اونایی هم که زیر دستام مردن آدمایی مثل تو انداختن گردن خدا: خدا خواسته، خدا الرحمن الراحمینه…
دکتر عالم(با استیصال و در حال گریه): خدا چرا به من کمک نمی کنه؟ حالا که این بچه به کمک احتیاج داره چرا از این دستا کاری برنمی آد!
دختر: ببخشید استاد، من فکر می کنم این آقا سامان نیست که به کمک احتیاج داره …