آژانس شیشه ای (۱)

چهارشنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۳

>

آژانس شیشه ای

چند روز پیش خیلی اتفاقی به فیلمنامه آژانس شیشه ای برخوردم. بدلیل علاقه ای که به فیلمش داشتم خیلی سریع تا آخرش رو خوندم. جالبه که چندین سکانس و دهها دیالوگ در فیلم بکار نرفته و یا شاید بعداً سانسور شده! سکانسهای حذف شده چندتاشون بسیار کلیدی هستن و در معرفی شخصیتها و روابطشون خیلی کمک می کنه. در حال حاضر وقتی فیلم رو می بینید تعجب می کنید که چرا حاج کاظم و پسرش سلمان از همون آغاز با هم مشکل دارن. اصغر یکهو از کجا پیداش شد و … در فیلمنامه، سکانسی در یک سوم آغازین هست که حاج کاظم به همراه همسرش فاطمه و اصغر با عجله به ترمینال می رن تا سلمان رو که مشغول مسافرکشی هست به خونه ببرن! در اون سکانس با کلمه آزادی خیلی بازی میشه! و دیالوگ جالبی ما بین حاج کاظم و مسافرا رد و بدل میشه:

کاظم: آقایون کجا تشریف می برن؟
مسافر۱: راه آهن!
مسافر۲: آزادی.
مسافر۳: گمرگ.
مسافر۴: آزادی
کاظم: شرمنده ام. من تا انقلاب بیشتر نمی رم.
مسافر۲: یعنی چی؟ الان داد می زدی آزادی.
کاظم: نه آقا، من جونشو ندارم. تو این دود و دم اول صبحی تا انقلاب بکشم خیلیه.

در سکانس آغازین هم وقتی حاج کاظم در حال نوشتن نامه برای فاطمه، و تشریح وقایع پیش آمده هستش، یه جمله داره که خیلی می تونست رو فیلم تاثیر بذاره:

صدای کاظم: فاطمه، فاطمه عزیز، با تو حرف بزنم بهتره، …. راستی فاطمه یک چیز رو همین الان باید بهت بگم، نکنه بعداً کینه به دل بگیری، نکنه سرت داغ بشه، فکر کنی رسالت زینبی داری. اگه منم جای اینا بودم، همین کاری رو می کردم که اینا خواهند کرد…

و در سکانسهای پایانی فیلم، اون برگه فاکسی رو که احمد کوهی می آره و باعث نجات حاج کاظم و عباس میشه، چیه!

سلحشور: هلی کوپتر برای چی آوردی؟
احمد نامه ای لوله شده، شبیه فاکس را در دست سلحشور قرار می دهد.
سلحشور: بعداً می خونم.
احمد: همین حالا.
سلحشور: این چیه؟
سلحشور شروع به خواندن می کند. کم کم عصبی و غضبناک، خیره به احمد می نگرد.
احمد: دست خط آقاس!
سلحشور: من تمومش کردم. این غائله ختم شده.
احمد: برای تو شاید ولی برای عباس نه.

و در سکانس پایانی هنگامی که عباس و حاج کاظم و احمد در هواپیما هستند:
احمد: آقا سلام رسوند.
توجه کاظم جلب می شود.
کاظم: مگه خبر داره؟
احمد: دلخور بودند که چرا پیشش نرفتی؟
کاظم: دیر بود. فرصت کم بود. کی میرسیم؟

البته حذف شدن برخی از این سکانسها و دیالوگ ها واقعاً به فیلم کمک کرده. به طور مثال اگر این دو دیالوگ آخری که ذکر شد در فیلم می اومد یقیناً خیلی به باور تماشاچی ضربه میزد. مخصوصاً دیالوگ آخری که بیننده رو نسبت به سرنوشت حاج کاظم خوشبین می کنه و حتماً می دونید که پایان خوش برای آژانس شیشه ای حکم خودکشی رو داره! به هر حال آژانس شیشه ای با همه اوصاف و حرفایی که پشت سرشه! هنوز هم یکی از بهترین هاست.

هرکول دوست داشتنی!

چهارشنبه, دی ۹م, ۱۳۸۳

>

حسین رضا زاده - هرکول ایرانی! 

حتماً شما هم مطلع شدید که برای انتخاب برارین وزنه بردار قرن باید به سایت www.iwf.net مراجعه کنید و حسین رضا زاده هرکول ایرانی! رو انتخاب کنید. در میان گروپهای اینترنتی ایمیلهای فراوانی در این خصوص و نحوه رای دادن ارسال میشه، اما تقریباً همشون یه اشکال داره. روش رای دادن به این صورته که شما فایل word رو از سایت مربوطه دریافت می کنید و در دو ردیف نام رضا زاده و کشور ایران رو می نویسید. اما… ظاهراً همه فراموش کردن که باید در مقابل Voter’s name اسمشون رو بنویسیند! پس اگه شما هم این اشتباه رو کردید و یا هنوز رای ندادید این فایل رو از اینجا دریافت کنید و فقط در مقابل Voter’s name اسم خودتون رو به زبان انگلیسی بنویسید. بعد از ذخیره کردن فایل اونو به آدرس aniko.nemeth.mora@iwfnet.net ارسال کنید! ضمناً دلیل رای گیری به این شکل، به این خاطره که تعرفه ها چاپ و سپس شمرده خواهند شد! اینم یه جور انتخابات الکترونیکه!

سالهای نیم رخ!

دوشنبه, دی ۷م, ۱۳۸۳

>

هشت سال پیش برنامه ای با نام نیم رخ در گروه کودک و نوجوان شبکه اول راه افتاد. نیم رخ برنامه ای متفاوت بود! برنامه ای متفاوت برای نسل سومی که تازه دشات ورود به اجتماع رو تجربه می کرد! این برنامه خیلی سریع و معجزه آسا با مخاطباش ارتباط برقرار کرد. ووله های جذاب، موسیقی واقعاً زیبا، اشعار سهراب، مجری صمیمی و خوش صحبت، اتاق شماره ۳، درددل، تیتراژ آغازین و پایانی محشر، هو الملک الحق المبین! همه و همه در دل مخاطباش جا خوش کرد! اگه شما هم سال ۷۵ و یکی دو سال بعدش تو سنین نوجوانی بودید حتماً لذت تماشای نیم رخ رو تجربه کردید! برنامه ای که همه اجزاش بوی تازگی و صمیمیت رو می داد، برنامه ای که حاضر بود ناز نوجوونا رو بخره، پای حرفشون بشینه، محلشون بذاره، باهاشون بخنده، گریه کنه، دردل دل کنه …

در طی یکی دو سال بعدش، نیم رخ تکونهای اساسی خورد! تغییر مجری و یکسری اضافات و تعدیلات. اومدن فه فه گرچه آغاز یه تیپ جالب و جذاب بود اما کم کم نیم رخ رو از اون حالت اعجاب انگیز خارج کرد… اما باز هم نیم رخ عالی ترین بود.

اگه شما هم نیم رخ رو فراموش نکردید یه سری به این آدرس بزنید: www.nimrokh.tv


یافتن مطالب :