رابطه تیر برق با محبت!
دوشنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۳>
چند روز پیش توی خیابون یک نوشته دیدم که برام خیلی جالب بود. تصور کنید یک نوشته پر از غلط به زبان انگلیسی رو که روی تیر برق به حالت عمودی نوشته:
! Just Only For You God
>
چند روز پیش توی خیابون یک نوشته دیدم که برام خیلی جالب بود. تصور کنید یک نوشته پر از غلط به زبان انگلیسی رو که روی تیر برق به حالت عمودی نوشته:
! Just Only For You God
>

برنامه سینما یک این هفته رو مجری عزیز(محمد حمیدی مقدم که خیلی دوسش دارم!) با مقدمه ای راجع به سرزمینی مظلوم که دچار جنگی فرقه ای شد، شروع کرد. بله! بوسنی و هرزگوین. در ادامه کلیپی با صدای دینو مرلین پخش شد و مجری عزیز توضیحی کوتاه راجع به این خواننده محبوب بوسنیایی داد. راجع به اینکه هنگام پخش اذان کنسرتش رو قطه می کنه و اینکه خانمش یک زن محجبه اس و در آخر هم راجع به حضورش در صف اول نماز جماعت! به هر حال موسیقی ابرمردها از مجموعه بیورک با صدای این خواننده و با همراهی زلژکو جاکسیماویچ رو که در برنامه سینما یک پخش شد در وبلاگ قرار دادم و پیشنهاد می کنم که حتماً بشنوید.
>
|
|
|
1- عاشقان کوبریک و سینه چاکان اسپیلبرگ نخوانند!
۲- هرگونه شباهت نام افراد در این مرقومه صرفاً شباهت است!
۳- تشکر ویژه از شیخ عطار نیشابوری(special thanks to s.a.n)
«چشمان شدیداً بسته»
آورده اند که بزرگ دایرکتور قرون، یگانه بی چرا و چون، فیلسماز مسلط بر فنون، مرادنا و مراد اهل السینما «استنلی کوبریک» شبی سر در جیب مراقبت فرو همی برده بود و نالان و اشکبار طلب ایده ای برای فیلمی یگانه می کرد. نیمه های شب آوایی دلهره انگیز و وهم آور وی را تکانی همی داد، استنلی با خوف گفت: «که هستی و از من چه خواهی؟» آوا ندا همی در داد که «استنلی، خواهی که ترا از رازی مستتر آگاه همی کنم؟» استنلی گفت: «بگو که مشتاقترم بر شنفتن» و آن آوا سری مستتر بر وی فاش همی کردی و احوالش برآشفتی. استنلی دست در گریبان برد و گریبان همی درید و موی آشفته کردی و فریاد همی برآوردی، چشمان بچرخاندی و صورت خراشیدی. همسر استنلی که از احوال وی خوف گرفتی تلفن برداشت و استیون را ندا همی درداد که چه وقت خسبیدن است که مرادت کمر بر قتل خویشتن بستی و احوالی عجیب بر وی فایق آمدی. گفته اند که استیون لمحه ای بعد در آن مکان حاضر شد و به نزد استنلی برفت. استیون استنلی را ندا در داد که: مرادا این چه احوال شوم است امشب بر تو غالب! مرا نیز آگهی عطا فرما. استنلی سری بچرخاند و گفت: مپرس که این راز طاقت سوز است و غمساز٫ استیون ورا گفتی: مرادا، تو خالق اسپیس ادیسه هستی، تو صاحب کرامات فراوان در عرصه سینما بوده استی و همی خواهی بودندی! مکن این حال پریشان غالب بر خود که ترا مطبوعات سوژه خواهندی کرد و آبرو همی خواهی برد، مکن که من بر احوال تو پریشانم، یا مکن یا مرا نیز آگاه فرما. استنلی که استیون را لجوج بر شنیدن مستترات یافت گردشی کرد بس غریب و دست بر کتف مرید نهاد و وی را بر آنچه که بر وی گذشته بود آگاه کرد. در کتاب القطور جلد سیم (القطور فی الاحوال الدایرکتورات) آمده که روز پس از آن شب استنلی بر ساخت «چشمان شدیداً بسته» اصرار ورزیدی و فیلمی عجیب ساخت. استیون نیز از آن شب به بعد راز مستتر با هیچ کس نگفتی و هرکه وی را از مستترات میان وی و مرادش استنلی پرسید جواب همی دادی که: «مپرس که نه تو طاقت داری بر شنفتن و نه من طاقت بر گوهر سخن سفتن، مرادنا کوبریک مردی بود با کرامت. منتقدان همه گفتی که چشمان شدیداً بسته چه منظور داشتی در خود! فیلمی به غایت زشت و انکر! ین منتقدان همه نفهم بودی و نفهمیدی که استاد چه کرامتی کردی و این فیلم یگانه ساختی … آیندگان خواهندی فهمید که این فیلم چه بودی و اگر نفهمیدی، نفهمی بر آیندگان نیز غالب است.»
>
در فیلم ارباب حلقه ها – بازگشت پادشاه (که ۱۱ جایزه اسکار سال ۲۰۰۳ را ربود) سکانسی هست که پادشاه و سربازانش با اینکه در افسانه ها آمده که شکست خواهند خورد و همگی کشته خواهند شد به استقبال مرگ می رن. این سکانس با این حس و همراهی موسیقی زیبا و حزینش صحنه ای عجیب رو رقم زده، وقتی داشتم این لحظه فیلم رو می دیدم دائماً این شعر در ذهنم می پیچید:
کدامین اهنگ آیا می تواند ساخت، طنین گامهای آرش را، که مردانه سوی نیستی می رفتند …
(آرش کمانگیر – سیاوش کسرایی)
>
اگر خداوند هدیه قابیل را پذیرفته بود، هابیل کشته و قابیل رانده می شد؟
>
![]() |
|
|
فیلم فارنهایت ۱۱ سپتامبر (Fahrenheit 9/11) رو چند روز پیش دیدم. از اونجا که تعریف زیادی از جنبه افشاگری فیلم شنیده بودم انتظار داشتم مایکل مور اساسی حال جرج بوش رو بگیره! اما بیش از هر چیز دیگه مایکل مور در این مستند سعی در احمق نشون دادن جرج بوش داشته و تنها جریانی که در فیلم مطرح شد و من نشنیده بودم قضیه خروج خانواده بن لادن از آمریکا پس از جریان ۱۱ سپتامبر و با هواپیمای اختصاصی توسط دولت بود و این در حالی اتفاق می افتاد که هیچ هواپیمایی حق خروج از ایالات متحده رو نداشت. مایکل مور مثل مستند قبلیش(بولینگ برای کلمباین) در نقش یک خبرنگار در فیلم حضور داره. جالبرتین سکانسهای فیلم، سکانس آغازین پس از تیتراژ و سکانس پایانی فیلمه. در سکانس پس از تیتراژ جرج بوش، کالین پاول و چند تای دیگه در حال آماده شدن برای مصاحبه تلویزیونی هستن و عده ای هم سرگرم گریم کردن اونها. نحوه نمایش، لبخندهای معنا دار این افراد و موسیقی سکانسی جالب ساخته و متفارن این سکانس، سکانس پایانی فیلمه که همین افراد در حال درآوردن گوشی و میکروفون و پاک کردن گریم هستن. این دو سکانس علاوه بر تازگی و جذابیت، معنای جالبی رو می رسونه. سکانس جالب دیگه این فیلم اونجایی که یکی از خبرنگارها به بوش میگه: آقای بوش مایکل مور هم اینجاست و بوش برمیگرده میخنده و میگه: هی برو واسه خودت یه کاری پیدا کن!!
>
مدتیه که همه جا گفته میشه: استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای حق ملت ایران است. انگار کم کم داره فراموش میشه استفاده غیر صلح آمیز از این فناوری هم حق این ملته! در روزگاری که تمام کشورهای مطرح در سطح بین الملل همه جوره از این فناوری استفاده می کنن، حماقت محضه اگه کشور ما (که به لحاظ سیاسی در سطح بین الملل مطرحه) بخواد همه جوره از این انرژی صرف نظر کنه.
جالبه که امریکا مثل مادر! رو سر سیاستمدارای ما ایستاده و میگه: من خوردم بده! تو تفش کن، اَخه!، اَته، بِوَّس، برای تو خطرناکه تو حلقت گیر می کنه!! جالبتر کار جدیدشونه که رآکتور جدیدی ساختن که پلم شدس و اضافات باقی مونده از فعل و انفعالات رو در خودش نگه می داره، پس از استفاده هم باید به آمریکا پس داده بشه. جالبتر اینکه همه دعواها سر همین تفاله هاس که میشه ازش بمب اتمی ساخت!!